نهایم67 وقتی متوجه شد پزشکی خانوادگی به نام لیبلت68بر روی یکی از بیمارانش هیپنوتیزم را به کار برده است ، احساس شرمندگی کرد . به ملاقات وی رفت تا او را تقبیح کند، ولی آنچنان تحت تاثیر نتایج درمانی آن بیمار قرار گرفت که به او پیوست .
شارکو69نورولوژیست مشهور وقت فرانسه، هیپنوتیزم را آموخت و به این باور رسید که این پدیده نوعی هیستری است، و هر دو حالت را نوعی بیماری دستگاه عصبی مطرح کرد. از دانشجویان مشهور شارکو، زیگموند فروید70 بود که در سال 1885در کنار شارکو به مطالعهی هیپنوتیزم پرداخت .فروید با برویر71 نیزهمکاری نمود وبه اتفاق تکنیکهای هیپنوتیزمی را بهکار برند.هر دوی آنها در سال 1895 مقالهای تحت عنوان مطالعهی هیستری به چاپ رساندند،و به منظورکشف علت واکنش تبدیلی از هیپنوتیزم استفاده کردند. فروید از انجام هیپنوتیزم دلسرد شد، زیرا به این باور رسیده بود که برای تاثیر هیپنوتیزم بیمار باید در خلسه عمیقی وارد شود . فروید در زندگی‌نامهی خود لحظه‌ای را که تصمیم گرفت استفاده‌ی رسمی از هیپنوز را کنار بگذارد شرح داده است. خانم بیماری طی حالت هیپنوز بازوهای خود را به دور گردن فروید حلقه کرد: “من به اندازه‌ی کافی منصف و نجیب بودم که این اتفاق را به پای جذابیت‌های غیر قابل مقاومت خودم نگذارم! و حس کردم که من در این لحظه ماهیّت عناصر اسرار آمیزی را که پشت پدیده‌ی هیپنوز دست‌اندرکارند، دریافته‌ام. به منظور افتراق هیپنوز از سایر پدیده‌ها که با آن تفاوت خاصی دارند ضرورت داشت که استفاده از هیپنوز را متوقف کنم.” فروید پدیده‌ی “انتقال” را کشف کرده بود و برای کنترل یا حذف آن، تصمیم گرفت که استفاده از القاهای هیپنوتیزمی را متوقف کند به علاوه او تصور میکرد این پدیده واکنش انتقال72و انتقال متقابل73را مختل میکند ولی استفاده از ” تخت روانکاوی” را ادامه داد و توجه خود را به جای خلسه‌ی هیپنوتیزمی به روند تداعی آزاد74 به عنوان یک تکنیک درمانی، متمرکز ساخت. ولی این تغییرات رسمی، وقوع خود به خود حالت خلسه در اثنای رواندرمانی را منتفی نکرد. فروید در اواخر عمرش به ارزش هیپنوتیزم پی برد،ولی پیروان جدید فروید نسبت به آن بیتفاوت باقی ماندند و در سنگر جنبش روانکاوی خود را محدود کرده و فواید آن را نادیده گرفتند.
هم زمان با این رویدادها، هیپنوتیزم در ایالات متحده امریکا رسمیت یافت .بنجامین راش75پدر روانپزشکی امریکا، در درمانهای خود از هیپنوتیزم و خیالپردازی بهره میگرفت . مورتون پرینس76برای کشف علت چند شخصیتی از هپنوتیزم استفاده کرد .پس از آن تا شروع جنگ جهانی دوم هپنوتیزم بهطور نسبی به فراموشی سپرده شد، تا این که پزشکان و دندان پزشکان برای درمان سربازان جبهههای جنگ از هیپنوتیزم استفاده کردند. در دهه 1930 با مطالعات کلارک هال77خیزش بزرگی در بهکار گیری هیپنوتیزم بهوجود آمد، و علاقهمندی به پدیدههای هیپنوتیزمی رو به افزایش نهاد .
میلتون اریکسون78نوآوریهای بسیاری از جمله تکنیکهای طبیعتگرا و غیر مستقیم را عرضه کرد. در سال1955انجمن پزشکی انگلیس و سپس در سال 1958انجمن پزشکی ایالات متحده امریکا، هیپنوتیزم را بهعنوان روشی قابل قبول برای درمان مورد تایید قرار داد. انجمن روانپزشکی امریکا در سال 1961هیپنوتیزم را بهعنوان یک روش درمانی موثر و بیضرر به رسمیت شناخت و در سال 1969به عنوان یک رشته تخصصی اعلام کرد .در سال 1957 انجمن هیپنوتیزم بالینی امریکابنا نهاده شد و میلتون اریکسون به ریاست آن انتخاب گردید (کاپلان و سادوک،2007).
انجمن علمی هیپنوتیزم بالینی ایران که در ابتدای تاسیس “انجمن هیپنوتیسم ایران”نام داشت در سال1368 به همت آقای دکتر هادی منافی تاسیس شد . در فاصله سالهای 1368تا1380 انجمن تحت پوشش کمیسیون احزاب و انجمنهای وزارت کشور بهعنوان”انجمن صنفی-تخصصی”فعالیت میکرد، درسال1380طی مذاکرات و مکاتبات متعددبا وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی مجوز”انجمن علمی هیپنوتیزم بالینی”صادر شد و هیپنوتیزم بالینی جایگاه مناسب خود را در سیستم پزشکی کشور بدست آورد(علوی فاضل،1388).
2-2-1-تعریف و تئوری
هیپنوز که قدیمی‌ترین تکنیک رواندرمانی است، در خط مقدّمِ جبهه‌ی دانش تعامل “روان- مغز- بدن”قرار دارد.هیپنوز شامل یک توانایی اختصاصی برای توجّه متمرکز و تجسّم ، حین کاهش و به حداقل رساندن آگاهی از محیط است.
پدیده‌ی هیپنوز به صورت خود بهخود و بدون القای رسمی نیز رخ می‌دهد. علاوه بر آن ظرفیت تجربه‌ی هیپنوز به صورت قابل توجهی بین افراد مختلف، فرق دارد و یک صفت ثابت است. ظرفیت هیپنوز را می‌توان به خوبی تشخیص داد و از آن به عنوان یک کمک ارزشمند در بسیاری از استراتژی‌های روان درمانی استفاده کرد.
کلمه‌ی هیپنوز از ریشه‌ی لاتینی “هیپنو” که به معنی ” خواب” است اتخاذ شده است و این ” غلطی مشهور” است چون هیپنوز به عنوان یک پدیده‌ی مستقل، ” نوعی از خواب” نیست بلکه روند پیچیده‌ای است شامل تمرکز توأم با توجّه دقیق و گیرندگی فعّال. گرچه “آگاهی از محیط” هم حین خواب و هم در هیپنوز کاهش می‌یابد امّا “توجه متمرکز” که در حالت خواب به صورت یکنواخت منتشر شده است، حین خلسه‌ی هیپنوتیزمی افزایش می‌یابد.
از زمان “فرانس آنتوان مِسمِر” روشهای القای هیپنوز و استفاده از پدیده‌ی خلسه برای تغییرات رواندرمانگرانه با ابهام مواجه بوده است و این امر منجر به فقدان فهم دقیق در مورد تفاوت‌های بین جنبه‌های مختلف تجربه‌ی هیپنوتیزمی شده است چون این جنبه‌ها تحت تأثیر فاکتورهای مربوط به درمانگر و فاکتورهای فردی نظیر درجه‌ی هیپنوتیزم پذیری، سبک شخصیتی، و میزان انگیزه‌ی شخص، قرار می‌گیرد. فرد هیپنوتیزم کننده، هیپنوز را به سوژه تحمیل نمی‌کند بلکه نقش درمانگر بیشتر شامل ارزیابی ظرفیت بیولوژیک ذاتی فرد برای تجربه‌ی خلسه و آموزش به بیمار برای استفاده از هیپنوز طی برنامه‌ی رواندرمانیِ تعیین شده است.
می‌توان هیپنوز را حالتی از تمرکز دقیق توأم با توجه، گیرندگی فعال ، و کاهش آگاهی از محیط در نظر گرفت. همچنین حس اتوماتیک و غیر ارادی بودن (به این صورت که حرکات بدن گویی خودکار هستند) وجود دارد، و ادراکات تلقین شده می‌توانند ادراکات معمولی را تغییر داده یا جایگزین آنها شوند. طی چند ثانیه می‌توان وارد حالت هیپنوز شد و از آن خارج گشت. همه‌ی هیپنوزها در اصل، “خودهیپنوتیزم” هستند ولی شخص خود اجازه می‌دهد که این شکل از تمرکز توسط شخص دیگر سازماندهی شود.

همچنین تجربه‌ی هیپنوز حاوی خصوصیت ارتباط قوی و حساس بین دو نفر است و با تعلیق نسبی “قضاوت نقادانه” و آگاهی از محیط توأم است. این تمرکز قوی را می‌توان فعالانه ایجاد کرد و برای دستیابی به اهداف توافق شده آن را سازماندهی کرد. هیپنوز امروزه به همان شیوه که “بِرنهایم” در دانشکده‌ی نانسی مفهوم آن را پیشنهاد کرد، “فعالیت طبیعی یک ذهن طبیعی” شمرده می‌شود. مثال تجربه‌ی شبه هیپنوتیزمی که شاید از همه آشناتر باشد. تجربه مجذوب شدن در یک رُمان، تأتر، یا فیلم خوب است به درجه‌ای که محرک‌های محیطی کلّاً نادیده گرفته شوند و جذب در آن فعالیت ذهنی بسیار قوی و شدید باشد. تحقیق نشان داده است که افرادی که چنین تجربه‌ا‌ی از مجذوب شدن قوی را گزارش می‌کنند طبق اندازه‌گیری‌های رسمی حاوی درجه‌ی نسبتاً بالایی از هیپنوتیزم پذیری هستند.
در رابطه‌ی درمانی می‌توان از این خصلت برای تسهیل “ایجاد تغییر” استفاده کرد و به بیمار یاد داد که به گونه‌ای بر یک روال یا هدف مشخص متمرکز شود که بتواند تداعی‌های کهنه را نادیده بگیرد و افکار و احساسات جدید را آسانتر بپذیرد بنابراین استفاده از حالت هیپنوز می‌تواند تغییرات درمانی را سرعت بخشد (کاپلان وسادوک،2007).
2-2-3- اجزای هیپنوتیزم پذیری
محدوده‌‌ی توانایی شخص برای تجربه‌ی یک وضعیت تمرکز توأم با توجه و گیرندگی توام با کاهش آگاهی محیطی وکاهش ارزیابی شناختی، هم به حساسیت فرد نسبت به آغازگرهای درونی و هم به آغازگرهایی که توسط فرد هیپنوتیزم کننده یا محیط بیرونی یا هر دو عرضه می‌شود، بستگی دارد.
تجربه‌ی تمرکز هیپنوتیزمی نیاز به همگرایی سه جزء اساسی دارد که وجود همه‌ی آن ها به درجاتی ضرورت دارد: جذب، انفکاک، و تلقین‌پذیری.
1 جذب: عبارتست از توانایی کاهش دادن آگاهی محیطی برای تسهیل “توجه متمرکز” از باب تشبیه مانند نگاه کردن از ورای یک لنز دوربین عکاسی که موضوع مورد توجه با جزئیات بیشتر دیده می‌شو