فر به ایتالیا و شرکت در دومین فستیوال در فیلم مؤلّف و پذیرفتن
پیشنهاد انتشاراشعارش در آلمان و سوئد و انگلستان و فرانسه.
زمستان، ساعت 4:30 بعدازظهر دوشنبه 24 بهمن بر اثر تصادف درگذشت.
انتشار آخرین متن شعر “ایمان بیاوریم…” در “مجلد پنجم کتاب سال”.
2-2- شعر و اندیشه فروغ و تأثیر زندگی در شعرش:
فروغ در فضای سیاه و یأس آور روزگارش، فارغ از این دنیا به درک واقعیات زندگی می‌پردازد و در خودشناسی و فلسف? مرگ و زندگی، سیر درونی خود را آغاز می‌کند. او فراتر از زمان پیش می‌رود و در زندگی هنری خود دیوارهای زمان را در هم می‌کوبد. شعر او شعری صمیمی‌و ملموس است. نگاهی به آثارش این مطلب را تأیید می‌کند :
مرگ من روزی فرا خواهد رسید :
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید :
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه‌ای ز امروزها، دیروزها !
“عصیان_ بعدها”
فروغ قلبی گرم و مهربان داشت که یک بار زخم برداشته بود – ازدواج او – و این زخم سرچشمه و مای? گرمی‌شعرهایش بود.
“اندیشیدن به مرگ و زوال، فکر غالب شعرهای اوست ؛ اما گرمیای ‌که او از آن سخن می‌گوید، به معنی پایان همه چیز نیست ؛ بلکه شروع زندگی دیگری است. او همیشه می‌خواست از مرز زمان بگذرد و پا را فراتر از زمان بگذارد. این پیام او در آخرین سطرهای شعر تولدی دیگر به طور آشکاری مشاهده می‌شود :
من پری کوچک غمگینی را می‌شناسم
که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می‌نوازد آرام، آرام
پری کوچک غمگینی

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

که شب از یک بوسه می‌میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.
شعر فروغ، شعری ساده و صمیمی‌و در عین زیبایی و لطافت، به دور از واژه پردازیهای پیچیده است و انسان با خواندن شعرهای او واقعیتهایی را می‌بیند که هر روز با آنها روبرو است ولی بی تفاوت از کنار آنها می‌گذرد. فروغ با زیبایی، این واقعیتها را به تصویر می‌کشد و با بیانی واقعگرایانه آنها را برای مخاطبش ملموس می‌کند :
من فکر می‌کنم که تمام ستاره‌ها
به آسمان گم شده‌ای کوچ کرده‌اند
و شهر، شهر چه ساکت بود
من در سراسر طول مسیر خود
جز با گروهی از مجسمه‌های پریده رنگ
و چند رفتگر
که بوی خاکروبه و توتون می‌دادند
و گشتیان خسته خواب آلود
با هیچ چیز روبرو نشدم…
“تولدی دیگر – دیدار در شب”
او اوضاع سیاسی روزگار خود را با دیدی طنزآلود به تصویر می‌کشد :
من می‌توانم از فردا
با اعتماد کامل
خود را برای ششصد و هفتاد و هشت دوره به یک
دستگاه مسند مخمل پوش
در مجلس تجمع و تأمین آتیه
یا مجلس سپاس و ثنا میهمان کنم
زیرا که من تمام مندرجات مجله ی هنر و دانش _ و
تملق و کرنش را می‌خوانم
و شیوه ی “درست نوشتن” را می‌دانم…
“تولدی دیگر – ای مرز پرگهر”
و بعد از بیان واقعیتهای عینی و ملموس روزگار خود، به حدیث نفس می‌پردازد :
حق با شماست
من هیچگاه پس از مرگم
جرأت نکردهام که در آئینه بنگرم
و آنقدر مردهام
که هیچ چیز مرگ مرا دیگر
ثابت نمی‌کند…